close
تبلیغات در اینترنت
حکایت هایی از بهلول دانا

کافه تاپ

حکایت هایی از بهلول دانا
امروز سه شنبه 22 آبان 1397
تبليغات تبليغات

تبليغات

بهلول دانا

فردی چند گردو به بهلول داد و گفت:

 

بشکن و بخور و برای  من دعا کن.....

 

بهلول گردو ها را شکست و خورد اما دعا نکرد....

 

آن مرد گفت:گردو هارا  می خوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم...!

 

بهلول گفت، مطمئن باش  اگر در راه خدا

 

داده ای خدا خودش صدای شکستن گردو هارا شنیده است....

 

اگر به کسی خوبی می کنید سعی کنید

بدون منت باشه و بخاطر خدا باشه

 

تو  بندگی چو گدایان به شرط مزد کن

که خواجه خود روش بنده پروری داند

 

ارسال نظر

اين نظر توسط امر به معروف و نهی از منکر در تاريخ 1396/4/29 و 12:05 دقيقه ارسال شده است.
سلام علیکم
ممنون از حضورتون.
مطلبتون مفید بود
موفق باشید
یا زهرا(س)
پاسخ :
خیلی ممنون از نظرتون
کد نمايش نظرات

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد